گفت و گو با خانم ژاله بشیری - مدیر خانه کودک مهر ( دروازه غار)
فریبا منتظرظهور
خانم بشیری لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمائید از چه سالی کار خود را با بچههای کار و خیابان شروع کردید؟
ژاله بشیری خوشرفتار هستم، متولد سال ۱۳۴۳ . کارم را از دوازده، سیزده سال قبل شروع کردم. یعنی از وقتی که با کنوانسیون حقوق کودک آشنا شدم و کودکانی را در خیابان ها با جثههای نحیف بدون این که از آموزش ابتدایی بهره ای برده باشند، در حال کار طاقت فرسا دیدم شروع به آموزش آنها کردم.
اوایل که هنوز جایی برای آموزش نداشتیم در گوشهی پارک هم شده به بچهها آموزش میدادیم.
در حدود ده سالیست که صبحها بصورت مستمر با کودکان هستم. یعنی صبح تا ظهر را به آموزش این کودکان اختصاص دادهام.
چند روز در هفته خانه کودک مهر هستید؟
۶ روز در هفته از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۳ بعدازظهر در خانه کودک هستم به غیر از پنج شنبهها که خانه کودک تا ساعت یک پذیرای کودکان است.
در خانه هم به بچههای منطقه و مشکلات شان فکر میکنید؟
مشکلات این بچهها به قدری زیاد است که به همان محدوده خانه کودک بسنده نمیشود. مگر میشود کودکی نیاز به جراحی داشته باشد و پول برای جراحی نداشته باشی و به او فکر نکنی!
یا برای مثال ما سه ماه یکی از بچهها را پیش روانشناس میبردیم تا به مشکلات رفتاری او پی ببریم و کمکش کنیم بعد از سه ماه متوجه شدیم که کودک از شدت گرسنگی به حالات عصبی و پرخاشگری دچار می شود! مگر میشود به بچههایی که در این شرایط زندگی می کنند فکر نکرد!
با بچههای کار بودن چه تاثیری روی شما گذاشته است؟
باعث هدفدار شدن زندگی ام شده. به این صورت که کاری که انجام میدهم با عشق و علاقه است چون مسئله مالی و مسئله ارتقای شغلی در بین نیست پس با تمام وجودِ خودم کار میکنم و شاید خیلی وقتها هم از کودکان چیزی یاد میگیرم، مثل حرص نداشتن به مال دنیا و خوش بودن با چیزهای خیلی کوچک. و این که در عین نیازمندی یاد بگیری که احساس نیاز نکنی.
در اثر کار با کودکان کار وخیابان من به این باور در زندگی خود رسیدهام که میشود در اوج نیازمندی احساس بینیازی کرد.
چه رویایی برای این بچهها دارید ؟
رویای من فقط فراهم بودن حداقل های زندگی برای این بچههاست. آیا نام این آرزو را میتوان رویا گذاشت؟ این که آرزو کنی این بچهها هم بتوانند بچگی کنند و در سن مناسب آموزش های لازم را ببینند ، رویای من همین است.
نسبت به مربیان داوطلب و همراهان مالی موسسه چه احساسی دارید؟
افراد در کارهای جمعی، مانند دانههای زنجیر به هم متصل هستند. برای موفقیت در کارها به اتحاد با هم و به کمک همدیگر نیازداریم. اگر به این مسئله واقف باشیم هرگز در کارهایمان تک روی نمیکنیم.
هیچ کس به تنهایی نمیتواند کاری را به درستی پیش ببرد. بنابراین مهره اصلی همان داوطلبان و مربیان هستند که بیشتر بار هم روی دوش آنهاست و من فکر نمیکنم حتی یک روز بدون معلمین این جا بتوانم کاری انجام بدهم. در واقع مربیان این جا بیشترین نقش را دارند و از آن ها که بگذریم میدانید که بدون داشتن وسایل لازم و ضروری، کاری پیش نمیرود، چه رسد به کارهای خانه کودک با این حجم مشکلات، که بدون کمک مالی همراهان هرگز به مقصد نمیرسد. بنابراین نقش همراهان مالی هم بسیار چشمگیر و در حد معلمین و داوطلبان است.
به نظر می رسد شما تا حدی بر روی نظم و انضباط بچهها توجه و دقت دارید. در این مورد اگر ممکن است توضیح بفرمائید.
درست است که ما در خانه کودک تاکید داریم که کودکان باید راحت و آزاد باشند ولی میدانید که این جا تنها جاییست که کودکان قوانین را یاد میگیرند. در بیرون از این جا کسی نیست که به این بچهها نظم را آموزش بدهد. بنابراین اگر روی انضباط بچهها حساسیتی وجود دارد فقط بخاطر خودشان است. من بارها به بچهها گفتهام که طرز لباس پوشیدن و کوتاه نگه داشتن مو و در کل مرتب بودن برای ما حساسیت زا نیست که فکر کنید مدام روی این موضوع تکیه میکنیم ولی اگر امروز در این محیط یاد بگیرید که صبح چطور وارد محیط آموزشی شوید، فردا اگر در اداره ای کار داشتید می توانید منظم و با ظاهر و رفتار مناسب به آن اداره مراجعه کنید. پس تاکید روی این مسئله، فقط بخاطر یادگیری نظم برای ساختن آینده بهتر برای خودشان است.
مثالی برای شما می زنم. من هر جایی که برای اولین بار شروع به کار با بچههای کار بکنم دو ماه اول، هر صبح بیرون از دفتر میایستم و با بچههایی که وارد میشوند سلام و احوالپرسی میکنم. چون اوایل انتظار سلام کردن از آنها را نباید داشته باشم ( چون یاد نگرفتهاند) و بعد از دو ماه، صبح ها توی دفتر مینشینم و نمیدانید چه لذتی دارد وقتی هر کودکی که وارد خانه کودک میشود میآید دفتر و سلام میکند و بعد به کلاس خود میرود و ظهرها هم هیچ کودکی بدون خداحافظی از اینجا خارج نمیشود. در مورد خود مرکز چون همه کارها زیر نظر خود کودکان است بنا براین از همه چیز بطور کامل محافظت میکنند. احتیاجی به تذکر من نیست.حتی مامور تغذیه هم از خود بچههاست. وقتی به بچهها اعتماد کنی بچهها رفتار صادقانه را زود تشخیص می دهند. بنابراین به راحتی میشود اعتماد بچهها را جلب کرد و با همان کارهای کوچک نقش های کلیدی زندگی را به آنها یاد داد. بارها شده، بچه ای را که بخاطر هزار تومان از صبح تا شب کار میکند برای خرید از سوپر مارکت سر کوچه فرستادهام و بهش پول اضافه داده ام ولی موقع برگشت پیگیر بقیه پول نشده ام، ولی روز بعد دیده ام همان بچه پول را آورده که “دیروز یادم رفت بقیه پول را برگردانم “ آیا آموزش غیر از این است؟
آیا از روش تنبیه هم استفاده می کنید یا فقط روش تشویق را بکار گرفته اید؟
با توجه به کنوانسیون حقوق کودک و با آگاهی از این که این کودکان همیشه در جامعه تحقیر شده اند، همیشه از روش تشویق استفاده میکنیم. اگر قرار است چیزی به بچه ای داده شود سعی میکنیم که بصورت جمعی به همه کودکان تحت عناوین مختلف که به شخصیت شان آسیبی وارد نشود ارائه کنیم.
یعنی شما با برگزاری مسایقات مختلف و ایجاد رقابت بین بچهها ، امکانات بیشتری در اختیار موفق تر ها قرار نمی دهید؟
با توجه به نیاز کودکان، ما در صدد رفع آن نیازها هستیم. سعی می کنیم کودک و خانواده اش برای رفع نیازهایی مثل لوازم التحریر تحت فشار قرار نگیرد.
و چون تفکیک کودکان (که وسیله ای به این کودک داده شود به آن کودک داده نشود) احساس بدی را در کودک نیازمند بوجود میآورد، سعی می کنیم که بصورت دسته جمعی وسایل ضروری کودکان توزیع شود تا هیچ کودکی احساس حقارت نکند. مثلا در طول سال سه بار لباس بین همه ی بچهها توزیع می شود( اول مهر، اول زمستان ، اول بهار) و چون همه کودکان دریافت میکنند پس در خانه کودک هیچ کس از دیگری برتر یا کمتر نیست. با توجه به سوء تغذیه کودکان، در روز دوبار تغذیه به همه کودکان داده می شود. فکر می کنم به همین دلیل است که کودکان در خانه مهر احساس راحتی میکنند چون تنها جایی است که به هیچ عنوان تحقیر نمیشوند.
و امتیاز خاصی برای کودک خاصی در نظر گرفته نمیشود.
پس کودکی که در درس ها موفق تر و کوشاتر است را چطور تشویق می کنید؟
زمانی که مربیان درصدد تشویق کودکان بر میآیند و میخواهند در روز بخصوصی دانش آموزانی که بیشتر زحمت کشیده اند را تشویق کنند، در آن روز هم به غیر از تشویق شدگان جوایز خاصی به همه کودکان تحت عنوان سبد جوایز در پایان مراسم تشویق به همه کودکان داده می شود. در واقع حتی در روز تشویق، کودکان به نحوی تفکیک نمی شوند.
در خانه ی کودک علاوه بر کودکان به مادران هم آموزش میدهید. چه آموزش هایی دارید؟ و چرا با مادران هم کار می کنید؟
با توجه به این که آموزش کودک بدون آموزش خانواده و مخصوصا مادر وی امکان پذیر نیست، در درجه اول ما سعی میکنیم که با مادر کودک ارتباط پیدا کینم و زمانی که به بیسوادی و مشکلات دیگر او پی بردیم تلاش میکنیم آموزش های لازم را به مادر ارائه بدهیم. با توجه به بافت منطقه که بیشتر مادران را مادران بیسواد تشکیل میدهند کلاس نهضت و سواد آموزی برای مادران گذاشتهایم. از طرفی بخاطر کمک به حل مشکلات مادی خانوادهها، کلاس آموزش بافتنی و خیاطی را هم برگزار کردهایم که خوشبختانه در خیاطی به آن حدی رسیده اند که کار برای فروش ارائه دهند.
خانه کودک به نظر بسیار کوچک می رسد و از این که در این فضای کوچک موفق به انجام فعالیت های مختلف برای بچهها شده اید شگفت زده شدم. خانم بشیری خانه کودک چند اتاق دارد و چند کودک را تحت پوشش قرار داده اید؟
این جا ۶ کلاس دارد و در حال حاضر ۱۵۰ کودک کار و خیابان و بی بضاعت را تحت پوشش قرار دادهایم. که البته متقاضی بیش از این است اما به دلیل کمبود فضا امکان پذیرش همهی بچه ها را نداریم.
گفت و گو با دکتر زهرا ابراهیمیان پزشک داوطلب خانه کودک مهر(دروازه غار)
فریبا منتظرظهور
دختر بچه ای کنار پدرش ایستاده و گریه می کند. پدر نحیف و ژولیده با لباسی مندرس بچهی کوچک دیگری در بغل دارد و تلاش میکند دختر پنج یا شش ساله اش را آرام کند.
میپرسم چرا گریه میکنی؟ با پشت دست، چشم هایش را میمالد و میگوید: " خانم دکتر گفت…گفت… فقط مریض ها بمونن" و باز هم گریه میکند. با دو آب نبات آرام میشود .
دکتر ابراهیمیان هر یکشنبه در اتاق بسیار کوچکی گوشهی حیاط خانه کودک مهر مینشیند و بچههایی که علائم بیماری دارند جلوی در اتاقش صف میکشند و منتظر میمانند. دکتر معاینهشان میکند و آب نبات یا هدیهی کوچکی همراه با دارو به هر یک میدهد.
داروها را خیرِین و مسئولان خانه کودک تامین میکنند چرا که خانواده ها بضاعت خرید دارو ندارند. دکتر میگوید "امروز هم دارو به مقدار کافی نیست" و به ناچار قرص های باقی مانده سرماخوردگی و تب بر را بین بچهها تقسیم میکند و برای هر کدام در کنار داروها یک قرص جوشان مولتی ویتامین لای تکه کاغذی میپیچد و توی جیب بچه میگذارد .
بچهها به ویتامین جوشان و پاکت نسکافهای که امروز جایزه گرفتهاند با دقت نگاه میکنند. نسکافه را نشانم میدهند و توضیح می دهند که "یه جور شکلاته."
این جا گرسنگی بلند و واضح فریاد میزند.
هر بار که غذایی و یا حتی شیرینی توزیع می شود، اگر نگاهشان نکنی و یا احساس صمیمیت کنند شیرینی یا لقمه را حتی بدون پیچیدن در کاغدی یا گذاشتن توی کیسه ای در کبفشان میگذارند تا برای خواهر و برادر کوچترشان ببرند و به این فکر می کنند که آیا قابل تقسیم به سه یا چهار هست؟ هر کدام حداقل پنج یا شش خواهر و برادر در خانه دارند.
پنجم اسفند ماه ۱۳۸۸ با خانم دکتر زهرا ابراهیمیان در مورد وضعیت بهداشتی و پزشکی بچههای خانه کودک مهر گفت و گویی انجام داده ایم که در زیر می خوانید:
دکتر لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
زهرا ابراهیمیان، پزشک عمومی، فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال ۱۳۶۹ هستم.
خانم دکتر! هر هفته یکشنبهها تشریف میآورید به خانه کودک مهر و بچهها را ویزیت می کنید. راه دور، این همه بچه، بیهیچ چشم داشت مادی، خسته نمیشوید؟
خستگی جسمی و روحی ندارم. در واقع اگر نیایم (مثلا یکشنبه در تقویم تعطیل باشد) احساس میکنم چیزی گم کردهام
چند وقت است که با خانه کوک مهر همکاری دارید؟
مهرماه ۸۸ از طریق یکی از دوستان و بواسطه دخترم با این جا آشنا شدم.
به نظر شما این بچهها با بچه هایی که استطاعت مالی دارند و در مطب شخصی خود ویزیت می کنید از نظر جسمی چه تفاوتی دارند؟
بسیار ضعیفتر هستند. در واقع با حداقل ها فقط زنده اند. البته به لطف خانواده بزرگ موسسه حمایتی خانه مهر کودکان و رسیدگی همه جانبهی آنها بچه ها شاداب، مشتاق تحصیل و بسیار حرف گوش کن هستند. رشد جسمی خیلی از آنها پایین منحنی رشد است. از نظر بهداشتی خیلی مسائل را نمیدانند یا توجهی به انجامش ندارند اما وقتی برایشان توضیح داده میشود با دقت انجام میدهند. (بعضی از آنها در خانهی کوچک خود آب گرم و یا حمام ندارند)
خوشبختانه از نظر سلامت حداقل جای امیدواری است در اولین ویزیت من فقط دو نفر مبتلابه پدیکولیز سر( شپش) بودند که آن هم با درمان مناسب و توجه خانوادهشان بعد از یکی دو هفته بهبودی حاصل شد.
یادم میآید زمان شیوع آنفلوآنزا در ماه های گذشته، داروهای سرماخوردگی و… برای بچه ها بسیار نیاز داشتید آیا به بچه ها نسخه نمی دهید تا خودشان تهیه کنند؟
خوشبختانه ما مورد آنفلوآنزا نداشتیم. سرماخوردگی خفیف تا شدید، آلرژی های فصلی، طولانی شدن سرفه های خشک و…فقط به دلیل شیوع فصلی و ضعیف بودن بنیه بچهها وجود داشت. در بسیاری از موارد از داروهائیکه توسط مدیریت خانه کودک و یا سایر خیرین تهیه می شد استفاده میکردیم. در موارد اندکی نیز که دارو موجود نبود نسخه داده میشد و اکنون نیزهمین روال میباشد.
در مورد وضعیت راکعه بفرمایید. تا جایی که می دانم دچار سوختگی بود و به کمک موسسه حمایتی خانه مهر کودکان و خیرین مورد جراحی قرار گرفت. وضعیت او چگونه بود و آیا جراحی ضرورت داشت و آیا همچنان این کودک احتیاج به درمان و مراقبت پزشکی دارد؟
راکعه دختر هشت ساله است که در حدود ۵ سالگی دچار سوختگی از گردن به پایین شده. در بعضی قسمتها مثل گردن، زیر بغل، سینه و پاها دچار چسبندگی و اسکار شدید است. چندین بار مورد جراحی در بیمارستان مطهری ( توسط پزشکان خیر و به کمک بیمارستان) قرار گرفته. مشکل رشد دارد. دختر بسیار لاغر و ریز نقشی است. اما چشمان مهربان و گرمی دارد. راکعه هنوز نیاز به جراحی و رسیدگی درمانی دارد.
به یاد دارم شما چندین بار به بیمارستانی که راکعه در آن جراحی میشد رفتید و با پزشک او صحبت کردید و کنار راکعه بودید.
خوشبختانه جراحی او بخوبی و با موفقیت انجام شد. من فقط احساس مسئولیت کردم. در زمان ملاقات او شب قبل از عمل و بعد از عمل کنارش بودم.
وقتی که حال او را خوب دیدم شاید من از او و مادرش بیشتر خوشحال شدم. در مدتی که او بیمارستان بود آن قدر در منزل تعریف کرده بودم که بچه هایم می گفتند انگار فرزند سوم خانوادهی ما شده است. البته من کار زیادی نکردم و فقط خودم را در جریان کارهایش وارد کردم.
احساس شما نسبت به این کودکان که علاوه بر مشکل جسمی با فقر شدید هم مواجه هستند چیست؟
فقر یعنی نداشتن، یعنی تمام محل زندگی یک اتاق سه در سه باشد با چندین کودک و نوجوان و پدر و مادر که احتمالا پدر بیمار یا بیکار است، فقر یعنی آب گرم نیست، یعنی یک بخاری یا چراغ خوراک پزی در گوشه ای از اتاق، یعنی جای بازی نیست، بچه ها دائم در کوچه و خیابانند، یعنی هر سال زمستان سوختگی بچه ها، یعنی پدر عصبانی، مادر افسرده، کودک بی گناه، یعنی عدم بهداشت، یعنی بیماری و نداشتن دارو، یعنی رشد نامناسب، یعنی …
این کودکان با وجود مشکلات عدیده خانواده و مشکلات سلامتی و بهداشتی خودشان با کوچک ترین خنده یا شکلات یا دست نوازش بسیار مهربان و قدر شناس و به دنبال جبران خوبی هستند.
گاهی از مشکلات این بچه ها بسیار غمگین میشوم و به دنبال راه های متفاوتی برای کمک به آنها میگردم. مثلا همکاران متخصص، ویزیتها و مشاورههای رایگان، رادیو گرافی و آزمایشات مورد نیازشان از طریق مراکزی که اعلام همکاری کنند با حداقل هزینه انجام شود و…
خوشبختانه مدیریت مدرسه در هر مورد بیماری یا پیگیری پاراکلینیکی بچهها پیگیر و مساعدت دارد و تمام کارها توسط آنها به انجام می رسد.
وضعیت بهداشت بچه ها چگونه است؟
قبل از همکاری من، مسائل بهداشتی و توصیه های لازم در این زمینه و حتی تهیه اجناس بهداشتی توسط مدیریت خانه کودک انجام میشد. با وجود این، هر بار با تمام جزئیات به آنها آموزش داده میشود و مسائل بچه ها از نظر بهداشتی، درمانی و نیازهای داروئی در دفتری که به زودی تبدیل به پرونده برای هر کدام خواهد شد یادداشت و پیگیری میشود.
فضای خانه کودک مهر روی شما چه تاثیری داشته است؟
قبل از مراجعه، وقتی سی دی خانه کودک مهر را دیدم بسیار متاثر شدم و به شدت مشتاق دیدن این مرکز بودم. تصورات من با آن چه دیدم کمی متفاوت بود. آن چه دیدم مدرسهای بسیار کوچک، با کلاس های بسیار کوچک با بوی نم و تاریک و بچه های علاقمند به آموزش و بازی و بسیار باهوش بود.
یک خاطره؟
موقع معاینه ی یکی ازبچه ها ( معمولا چند بچه با هم می آیند) دوستش به من گفت شما بدت نمی آید؟ گفتم از چی؟ گفت از این که دستت را به موی ما میزنی؟ به لباس ما، به بدن ما، به سر ِ ما ، به گوش و دست ما؟
جواب من همان فکری است که شما می کنید: نه من بدم نمیآید. من باید این کار را بکنم تا بفمهمم مریضی شما چیست
آیا مورد خاص دیگری هم برای معالجه بین بچه های خانه کودک مهر دارید که هنوز درمان نشده باشند؟
موارد متعددی هنوز هست. بیماری کلیه، پوست، ارتوپدی و غدد و قلب و…
کم خونی در مورد همه هست. مشکلات گوارشی بیشتر به دلیل گرسنگی زیاد است. که البته با کمک دوستان و خیرین پیگیری میشود و سعی ما بر از بین بردن آن است.
اگر صحبتی دیگری دارید که در سوال های بنده نبود خواهش می کنم بفرمایید
نظر شخصی من درباره خانه کودک مهر این است که هر کسی مایل به همکاری است اگر فقط یک بار به این جا مراجعه کند و محل را ببیند، بچهها و کلاسها را ببیند و افرادیکه بدون چشمداشت وقت و تجربه و هنر خود را در اختیار میگذارند، آن وقت با تمام وجود و رضایت قلبی آنچه در توان دارد برای رضای خدا و برای انسان هایی با ارزش در اختیار می گذارد.
تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیایانت دهد باز
خانم دکتر از شما سپاسگزارم .
موسسه حمایتی خانه مهر کودکان از سال ۱۳۸۶ فعالیت خود را در منطقه دروازه غار جهت حمایت از کودکان محروم منطقه آغاز کرد و اکنون ۱۵۰ کودک را تحت پوشش قرار داده است. در این مرکز آموزش کودکان، سوادآموزی به مادران و حرفه آموزی (خیاطی و بافتنی ) جهت اشتغالزایی و درامد زایی برای خانواده ها، به مادران و نوجوانان انجام می شود.
*** توجه : دوستان عزیز
در خانه کودک به دارو نیاز فوری داریم. لطفا در صورت امکانِ ارسال دارو با ما از طریق تلفن یا ایمیل تماس بگیرید
آموزش خیاطی در اتاق ۶ متری
گفتگو با مربی خیاطی خانه کودک مهر
لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
اینجانب مینو موسوی ،آموزش خیاطی را در خانه کودک مهر از تابستان ۸۸ آغاز کردم که با استفبال خوبی از طرف خانم ها و دختر خانم ها حتی در مقطع سنی چهارم دبستان روبه رو شد.
آیا فضای مناسب برای آموزش در این مرکز دارید؟
در ابتدا کلاس در مسجد دیوار به دیوار مدرسه تشکیل می شد که با وجود نبود امکانات اما حداقل از نظر مکان مشکلی نداشتیم و حدود بیست نفر هنرجو که همه علاقمند و پرتلاش بودند در این کلاس حضور داشتند. اما با شروع مدارس و از مهر ماه به عللی مسجد در اختیارمان قرار نگرفت و ناچار درکلاس کوچک زیر زمین که فکر می کنم مساحت آن حتی به شش متر هم نرسد جمع می شویم و همه هنرجویان با علاقه ای تحسین برانگیز مصمم هستند که دوره خیاطی را به طور کامل به پایان برسانند.
از مشکلات کار خود در این جا بفرمائید.
مشکلاتی مانند کمبود جا - که برای خیاطی و کشیدن الگو بسیار مهم است - و همچنین این که گروه های مقاطع مختلف مجبور هستند در کنار هم درس های متفاوت دریافت کنند . بطور مثال ۵ نفر درس یقه می گیرند و اشکالات خود را می پرسند سپس ۴ نفر درس دامن ابتدایی را می گیرند و بر روی همان الگو برای ۷ نفری که در دامن های پیشرفته هستند درس داده می شود و ایشان نیز سوالات خود را می پرسند و جواب می گیرند. که این وضع بخاطر کمبود جا است.
در این شرایط دشوار خسته نمی شوید؟
معلم مسلما خسته می شود . از طرفی سبب خستگی ذهنی و اشتباه هنرجویان می شود اما علاقه و احتیاج موجب صبوری است .
چند هنرجو دارید؟
در این کلاس حدود ۲۳ نفر هنرجو دو روز در هفته (هر روز ۲ ساعت) مشغول یادگیری می باشند .
وسایل لازم را خود هنر جویان تهیه می کنند؟
خیر. تمام وسایل خیاطی بصورت رایگان در اختیارشان قرار می گیرد . در این اواخر با توجه به علاقه و هنر ایشان پارچههای ملافه ای به منظور دوخت ملافه در اختیار سه نفر البته بصورت داوطلبانه قرار داده شد که بازدهی خیلی خوبی داشته است. اگر از نظر مالی و مکانی رو به راه تر باشیم می توانیم پارچه ها را بصورت ارزان از کارخانه تهیه کنیم و با اختصاص دادن یک اتاق مخصوص برای این کار و تهیه چرخ خیاطی این افراد علاقمند و نیازمند را برای تولید سودآور بکار بگماریم که البته این سود خرج خود این خانواده ها خواهد شد.
آیا دوخت ملافه و روبالشی و… از سوی مادران و نوجوانان برای خانواده ها سودی بهمراه داشته است؟
متاسفانه در حال حاضر به علت خرید پارچه بصورت متری به جای سود، زیان عاید خیریه می شود. اما در راستای آموزش، به یاری خداوند مهربان پیشرفت خوبی داریم.
با تشکر از زحمات شما و آرزوی فراهم شدن مکان و امکانات مناسب تر برای کلاس آموزش خیاطی تان.
کلاس خیاطی- خانه کودک مهر
گفت و گو با معلم کلاس اول دبستان خانه کودک مهر
فریبا منتظرظهور
خانم میرزائیان گرچه سن و سال زیادی ندارد اما در آموزش و کنترل دانش آموزان بدون اعمال هیچ خشونتی بسیار توانمند است. این توانمندی ایشان را باید در آرامش و نوع کلامشان جست و جو کرد. در شرایط خاص خانه کودک که دارای کلاس های بسیار کوچک و تنگ است و بچه ها هم مثل همه ی کلاس اولیها کم حوصله و بازیگوشاند و عادت به پشت میز نشستن ندارند و علاوه بر این از نظر جسمی بسیار ضعیف هستند، هر معلمی خیلی زود خسته میشود اما خانم میرزائیان هر روز در دو شیفت به کلاس اولی ها درس میدهد.
گاهی حتی چند دقیقهای که برای استراحت در نظر گرفته شده (زنگ تفریح ) را هم در کلاس میماند و به بچه های ضعیفتر در دروس کمک میکند.
از جهتی دیگر نیز باید شرایط کلاس ها را خاص دانست چرا که دانش آموزان هر چه لازم است بدانند باید در کلاس یاد بگیرند چون ۹۰ در صد پدر و مادرها بیسواد هستند و در خانه آموزش متوقف میشود.
با خانم میرزائیان گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در زیر می خوانید :
اگر ممکن است خودتان را معرفی کنید.
زهرا میرزائیان متولد ۱۳۶۱ هستم و لیسانس الهیات دارم.
چند سال است که با خانه کودک مهر همکاری می کنید؟
حدود سه سال
چند روز هفته خانه کودک هستید و تدریس می کنید؟
هفته ای پنج روز از شنبه تا چهار شنبه
بین بچه های شما کودک کار هم هست؟
بله. محمد … که در خیابان دستفروشی میکند.
به همین دلیل امروز وقتی همه رفته بودند او هنوز داشت تند تند توی حیاط مشق مینوشت؟
بله.
سطح یادگیری بچه ها چگونه است و آیا توجه کافی به دروس دارند؟
به جز دو یا سه نفر ، بقیه بچه ها در سطح متوسط و عالی هستند. میزان توجه به درس در آنها در حد متوسط است و این به دلیل شیطنت کودکی ست
فکر میکنید چه عواملی در عدم تمرکز این کودکان دخیل است؟
سوء تغذیه، نخوردن صبحانه و گرسنه بودن سر کلاس، عدم همکاری و حمایت (روحی و درسی ) در خانواده ها، مشکلات زیادی برای پیشرفت سریع آنها بوجود میآورد و سطح یادگیری آنها را کاهش میدهد.
بچه ها بیشتر به چه درسی علاقه نشان میدهند؟
ریاضی و علوم
شما در ارتباط تنگاتنگ با این بچهها هستید. در کنار تلاشی که میکنید و نتایجی که بچهها به دست می آورند، این فعالیت برای شما چه دستاوردی داشته ؟
باعث افزایش تجربه و توانمندی در تدریس شده و علاوه بر این وقتی دانش اموزان درس را متوجه می شوند و بازدهی خوبی دارند خیلی خوشحال می شوم.
چند دانش آموز در کلاس هاس صبح و بعد از ظهر دارید و اسم بهترین دانش آموز شما؟
شیفت صبح ۱۳ نفر و بعد از ظهر ۱۱ نفر در کلاس من (اول) هستند .
بهترین دانش آموزانم فرزانه محمدی، فرزانه تاجیک ، مریم احمدی ، ثریا عادل زاده
با تشکر از شما همکار گرامی.
از حدود ده سال پیش فعالیت خود را دررابطه با کودکان شروع کردم. درمناطق مختلف تهران،هر جا که جمع آوری کودکان در یک محل وآموزش آنها ممکن بود به این امر اقدام کرده ام.
مهمترین هدفم ابتدا آشنا کردن کودکان ( بخصوص کودکانی که بیشتر در خیابان ها به سر می برند) با حقوق خودشان ودر کنار آن آموزش مهارت های زندگی به ایشان برای ساختن زندگی بهتردر آینده برای خودشان است.
از سال ۱۳۸۱تا سال ۱۳۸۶مدیریت مدرسه صبح خانه کودک ناصر خسرو را به عهده داشتم . این مدرسه برای کودکان محروم از تحصیل ایرانی و مهاجر بود که در پایان هر سال تحصیلی برای کودکان مهاجر(افغان ،عراقی) از طرف کمیساریای عالی پناهندگان و سفارت خودشان( افغانستان یا عراق) مدارک رسمی ارائه می شد.
به کودکان ایرانی بازمانده از تحصیل و فاقد شناسنامه نیز آموزش رسمی داده می شد تا به محض گرفتن شناسنامه بتوانند در مدارس دولتی به تحصیل خود ادامه دهند و به دلیل نوع زندگی خود از سایر هم سن هایشان زیاد عقب نمانند.
بچه های خانه کودک ناصر خسرو با عشق و تلاش زیاد درس می خواندند اما متاسفانه خرداد ماه سال ۸۶ از فعالیت این مدرسه جلوگیری بعمل آمد.
زمستان ۸۶ کار خود را در منطقه دروازه غار شروع کردم .محل خانه کودک مهر در خیابان شوش ( دروازه غار ) از طرف شهرداری در اختیار مان قرار گرفت و با توجه به بافت منطقه که اکثر کودکان را کودکان کار و خیابان تشکیل می دهند شروع به آموزش آنان از طریق آموزش مشارکتی کردیم. در کنار آن مددکاری، حرفه آموزی، بهداشت ،…. نیز انجام می شود.
هدف اصلی ما در این مرکز، جذب کودکان درقدم اول و جذب خانواده های آنها در اولویت بعدی است. زیرا همه می دانیم آموزش کودک بدون همکاری خانواده او امکان پذیر نیست.
البته کار سختی را شروع کرده ایم ولی به یاری دوستان ایمان و اعتقاد داریم و امیدواریم در منطقه دروازه غار نیز بتوانیم برای بچه های منطقه مفید باشیم.
به امید اینکه هیچ کودکی در سنین کودکی مجبور به کار نباشد و با همت یاوران و دوستان بتوانیم کودکی ِ کودکانمان را به آنها برگردانیم.