گفتگو با پزشک داوطلب خانه کودک مهر

نوشته شده بوسیله : admin در ساعت ۷:۳۷ ق.ظ | تاریخ : ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

گفت و گو با دکتر زهرا ابراهیمیان پزشک داوطلب خانه کودک مهر(دروازه غار)

فریبا منتظرظهور

 

دختر بچه ای کنار پدرش ایستاده و گریه می کند. پدر نحیف و ژولیده با لباسی مندرس بچه‌ی کوچک دیگری در بغل دارد و تلاش می‌‍‌کند دختر پنج یا شش ساله اش را آرام کند.

می‌پرسم چرا گریه می‌کنی؟ با پشت دست، چشم هایش را می‌مالد و می‌گوید: " خانم دکتر گفت…گفت… فقط مریض ها بمونن" و باز هم گریه می‌کند.  با دو آب نبات آرام می‌شود .

دکتر ابراهیمیان هر یکشنبه در اتاق بسیار کوچکی گوشه‌ی حیاط خانه کودک مهر می‌نشیند و بچه‌هایی که علائم بیماری دارند جلوی در اتاقش صف می‌کشند و منتظر می‌مانند. دکتر معاینه‌شان می‌کند و آب نبات یا هدیه‌ی کوچکی همراه با دارو به هر یک می‌دهد.

داروها را خیرِین و مسئولان خانه کودک تامین می‌کنند چرا که خانواده ها بضاعت خرید دارو ندارند. دکتر می‌گوید "امروز هم دارو به  مقدار کافی نیست" و به ناچار قرص های باقی مانده سرماخوردگی و تب بر را بین بچه‌ها تقسیم می‌کند و برای هر کدام   در کنار داروها یک قرص جوشان مولتی ویتامین لای تکه کاغذی می‌پیچد و توی جیب بچه می‌گذارد .

بچه‌ها به ویتامین جوشان و پاکت نسکافه‌ای که امروز جایزه گرفته‌اند با دقت نگاه می‌کنند. نسکافه را نشانم می‌دهند و توضیح می دهند که "یه جور شکلاته."

این جا گرسنگی بلند و واضح فریاد می‌زند.

هر بار که غذایی و یا حتی شیرینی توزیع می شود، اگر نگاهشان نکنی و یا احساس صمیمیت کنند شیرینی یا لقمه را حتی بدون پیچیدن در کاغدی یا گذاشتن توی کیسه ای در کبف‌شان می‌گذارند تا برای خواهر و برادر کوچترشان ببرند و به این فکر می کنند که آیا قابل تقسیم به سه یا چهار هست؟ هر کدام حداقل پنج یا شش خواهر و برادر در خانه دارند.

 

پنجم اسفند ماه ۱۳۸۸ با خانم دکتر زهرا ابراهیمیان در مورد وضعیت بهداشتی و پزشکی بچه‌های خانه کودک مهر گفت و گویی انجام داده ایم که در زیر می خوانید:

 

دکتر لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.

زهرا ابراهیمیان، پزشک عمومی، فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال ۱۳۶۹ هستم.

خانم دکتر! هر هفته یکشنبه‌ها تشریف می‌آورید به خانه کودک مهر و بچه‌ها را ویزیت می کنید. راه دور، این همه بچه، بی‌هیچ چشم داشت مادی، خسته نمی‌شوید؟

خستگی جسمی و روحی ندارم. در واقع اگر نیایم (مثلا یکشنبه در تقویم تعطیل باشد) احساس می‌کنم چیزی گم کرده‌ام

چند وقت است که با خانه کوک مهر همکاری دارید؟

مهرماه ۸۸ از طریق یکی از دوستان و بواسطه دخترم با این جا آشنا شدم.

به نظر شما این بچه‌ها با بچه هایی که استطاعت مالی دارند و در مطب شخصی خود ویزیت می کنید از نظر جسمی چه تفاوتی دارند؟

بسیار ضعیف‌تر هستند. در واقع با حداقل ها فقط زنده اند. البته به لطف خانواده بزرگ موسسه حمایتی خانه مهر کودکان و رسیدگی همه جانبه‌ی آنها بچه ها شاداب، مشتاق تحصیل و بسیار حرف گوش کن هستند. رشد جسمی خیلی از آنها پایین منحنی رشد است. از نظر بهداشتی خیلی مسائل را نمی‌دانند یا توجهی به انجامش ندارند اما وقتی برایشان توضیح داده می‌شود با دقت انجام می‌دهند. (بعضی از آنها در خانه‌ی کوچک خود آب گرم و یا حمام ندارند)

خوشبختانه از نظر سلامت حداقل جای امیدواری است در اولین ویزیت من فقط دو نفر مبتلابه پدیکولیز سر( شپش) بودند که آن هم با درمان مناسب و توجه خانواده‌شان بعد از یکی دو هفته بهبودی حاصل شد.

یادم می‌آید   زمان شیوع آنفلوآنزا در ماه های گذشته، داروهای سرماخوردگی و… برای بچه ها بسیار نیاز داشتید آیا به بچه ها نسخه نمی دهید تا خودشان تهیه کنند؟

خوشبختانه ما مورد آنفلوآنزا نداشتیم. سرماخوردگی خفیف تا شدید، آلرژی های فصلی، طولانی شدن سرفه های خشک و…فقط به دلیل شیوع فصلی و ضعیف بودن بنیه بچه‌ها وجود داشت. در بسیاری از موارد از داروهائی‌که توسط مدیریت خانه کودک و یا سایر خیرین تهیه می شد استفاده می‌کردیم. در موارد اندکی نیز که دارو موجود نبود نسخه داده می‌شد و اکنون نیزهمین روال می‌باشد.

در مورد وضعیت راکعه بفرمایید. تا جایی که می دانم دچار سوختگی بود و به کمک موسسه حمایتی خانه مهر کودکان و خیرین مورد جراحی قرار گرفت. وضعیت او چگونه بود و آیا جراحی ضرورت داشت و آیا همچنان این کودک احتیاج به درمان و مراقبت پزشکی دارد؟

راکعه دختر هشت ساله ‌‌است که در حدود ۵ سالگی دچار سوختگی از گردن به پایین شده. در بعضی قسمتها مثل گردن، زیر بغل، سینه و پاها دچار چسبندگی و اسکار شدید است. چندین بار مورد جراحی در بیمارستان مطهری ( توسط پزشکان خیر و به کمک بیمارستان) قرار گرفته. مشکل رشد دارد. دختر بسیار لاغر و ریز نقشی است. اما چشمان مهربان و گرمی دارد. راکعه هنوز نیاز به جراحی و رسیدگی درمانی دارد.

به یاد دارم شما چندین بار به بیمارستانی که راکعه در آن جراحی می‌شد رفتید و با پزشک او صحبت کردید و کنار راکعه بودید.

خوشبختانه جراحی او بخوبی و با موفقیت انجام شد. من فقط احساس مسئولیت کردم. در زمان ملاقات او شب قبل از عمل و بعد از عمل کنارش بودم.

وقتی که حال او را خوب دیدم شاید من از او و مادرش بیشتر خوشحال شدم. در مدتی که او بیمارستان بود آن قدر در منزل تعریف کرده بودم که بچه هایم می گفتند انگار فرزند سوم خانواده‌ی ما شده است. البته من کار زیادی نکردم و فقط خودم را در جریان کارهایش وارد کردم.

احساس شما نسبت به این کودکان که علاوه بر مشکل جسمی با فقر شدید هم مواجه هستند چیست؟

فقر یعنی نداشتن، یعنی تمام محل زندگی یک اتاق سه در سه  باشد با چندین کودک و نوجوان و پدر و مادر که احتمالا پدر بیمار یا بیکار است، فقر یعنی آب گرم نیست، یعنی یک بخاری یا چراغ خوراک پزی در گوشه ای از اتاق، یعنی جای بازی نیست، بچه ها دائم در کوچه و خیابانند، یعنی هر سال زمستان سوختگی بچه ها، یعنی پدر عصبانی، مادر افسرده، کودک بی گناه، یعنی عدم بهداشت، یعنی بیماری و نداشتن دارو، یعنی رشد نامناسب، یعنی …

این کودکان با وجود مشکلات عدیده خانواده و مشکلات سلامتی و بهداشتی خودشان با کوچک ترین خنده یا شکلات یا دست نوازش بسیار مهربان و قدر شناس و به دنبال جبران خوبی هستند.

گاهی از مشکلات این بچه ها بسیار غمگین می‌شوم و به دنبال راه های متفاوتی برای کمک به آنها می‌گردم. مثلا همکاران متخصص، ویزیت‌ها و مشاوره‌های رایگان، رادیو گرافی و آزمایشات مورد نیازشان از طریق مراکزی که اعلام همکاری کنند با حداقل هزینه انجام شود و…

خوشبختانه مدیریت مدرسه در هر مورد بیماری یا پیگیری پاراکلینیکی بچه‌ها پیگیر و مساعدت دارد و تمام کارها توسط آنها به انجام می رسد.

 

وضعیت بهداشت بچه ها چگونه است؟

قبل از همکاری من، مسائل بهداشتی و توصیه های لازم در این زمینه و حتی تهیه اجناس بهداشتی توسط مدیریت خانه کودک انجام می‌شد. با وجود این، هر بار با تمام جزئیات به آنها آموزش داده می‌شود و مسائل بچه ها از نظر بهداشتی، درمانی و نیازهای داروئی در دفتری که به زودی تبدیل به پرونده برای هر کدام خواهد شد یادداشت و پیگیری می‌شود.

فضای خانه کودک مهر روی شما چه تاثیری داشته است؟

قبل از مراجعه، وقتی سی دی خانه کودک مهر را دیدم بسیار متاثر شدم و به شدت مشتاق دیدن این مرکز بودم. تصورات من با آن چه دیدم کمی متفاوت بود. آن چه دیدم مدرسه‌ای بسیار کوچک، با کلاس های بسیار کوچک با بوی نم و تاریک و بچه های علاقمند به آموزش و بازی و بسیار باهوش بود.

یک خاطره؟

موقع معاینه ی یکی ازبچه ها ( معمولا چند بچه با هم می آیند) دوستش به من گفت شما بدت نمی آید؟ گفتم از چی؟ گفت از این که دستت را به موی ما می‌زنی؟ به لباس ما، به بدن ما، به سر ِ ما ، به گوش و دست ما؟

جواب من همان فکری است که شما می کنید: نه من بدم نمی‌آید. من باید این کار را بکنم تا بفمهمم مریضی شما چیست

آیا مورد خاص دیگری هم برای معالجه بین بچه های خانه کودک مهر دارید که هنوز درمان نشده باشند؟

موارد متعددی هنوز هست. بیماری کلیه، پوست، ارتوپدی و غدد و قلب و…

کم خونی در مورد همه هست. مشکلات گوارشی بیشتر به دلیل گرسنگی زیاد است. که البته با کمک دوستان و خیرین پیگیری می‌شود و سعی ما بر از بین بردن آن است.

اگر صحبتی دیگری دارید که در سوال های بنده نبود خواهش می کنم بفرمایید

نظر شخصی من درباره خانه کودک مهر این است که هر کسی مایل به همکاری است اگر فقط یک بار به این جا مراجعه کند و محل را ببیند، بچه‌ها و کلاسها را ببیند و افرادیکه بدون چشمداشت وقت و تجربه و هنر خود را در اختیار می‌گذارند، آن وقت با تمام وجود و رضایت قلبی آنچه در توان دارد برای رضای خدا و برای انسان هایی با ارزش در اختیار می گذارد.

تو نیکی می‌کن و در دجله انداز  / که ایزد در بیایانت دهد باز

  خانم دکتر از شما سپاسگزارم .

 

موسسه حمایتی خانه مهر کودکان از سال ۱۳۸۶ فعالیت خود را در منطقه دروازه غار جهت حمایت از کودکان محروم منطقه آغاز کرد و اکنون ۱۵۰ کودک را تحت پوشش قرار داده است. در این مرکز آموزش کودکان، سوادآموزی به مادران و حرفه آموزی (خیاطی و بافتنی ) جهت اشتغالزایی و درامد زایی برای خانواده ها، به مادران و نوجوانان انجام می شود.

 

*** توجه : دوستان عزیز

در خانه کودک به دارو نیاز فوری داریم. لطفا در صورت امکانِ ارسال دارو با ما از طریق تلفن یا ایمیل تماس بگیرید

 



تحت دسته : گفت و گو
نظرات (۲)

نظرات این پست را از طریق RSS دنبال کنید!

۲ نظر برای ”گفتگو با پزشک داوطلب خانه کودک مهر“

  1. آرایی گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۲:۵۴ ب.ظ | ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

    سلام برتو مهربان

    سینه ات فراخ

    مهر تو وسیع

    کوه یارغار تو

    میمندی عزیز شماره موبایل شمارامی خواهم

  2. مهدی میمند گفته:
    نوشته شده در ساعت ۱۱:۱۵ ب.ظ | ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

    خانم دکتر خسته نباشید